مرتضى مطهرى
412
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
شرايط تغيير مىكنند و طبعاً خودشان را بر بشر تحميل مىكنند و بشر در مقابل آنها چارهاى ندارد ، كما اينكه واقعاً هم همينطور است . الآن ما نمىتوانيم خودمان را با شرايط مادى زندگى تطبيق ندهيم ، اصلًا امكان ندارد . ممكن است گوينده بگويد : ما منكر اصالت فرهنگ نيستيم . ما منكر اين نيستيم كه فرهنگ بشر از يك غريزهء ذاتى در بشر سرچشمه مىگيرد كه همان حقيقت جويى باشد . مذهب را هم منكر نيستيم . ولى بالاخره بشر بايد ميان نيازهايش هماهنگى برقرار كند ، نمىتواند نكند . اقتصاد به دليل اينكه به امور خارجى بستگى دارد و خارج از اختيار بشر است و خودش را بر بشر تحميل مىكند ، بشر در مقابلش چارهاى ندارد ، نمىتواند آن را با مذهب و اخلاق و غيره تطبيق بدهد . ولى اينها امور مجردى هستند در اختيار خودش ؛ اگر قانون است فوراً عوضش مىكند ، اگر مذهب است فوراً شكلش را تغيير مىدهد و به شكل ديگرى درمىآورد ، و اگر فكر است باز بستگى به خودش دارد ، وضعش را تغيير مىدهد . علت اصالت اقتصاد و فرعيت آنها ، خصلتهاى روانى بشر نيست ، علتش اين جهت است . بشر در شرايط خاص اقتصادى قرار مىگيرد ، ولى نيازش به فرهنگ بجاى خود هست . مىبيند نمىتواند آن را تابع فرهنگ كند ، فرهنگ را تابع آن مىكند ، چون فرهنگ مجرد و بىريشه است يعنى ريشهاى خارج از وجود خودش ندارد ، ولى اقتصاد ريشهاى خارج از وجود خودش دارد . مىبيند به مذهب نياز دارد و مذهب را نمىتواند رها كند . ولى مىبيند اقتصاد را كه نمىتواند با مذهب تطبيق بدهد ، مذهب را با اقتصاد تطبيق مىدهد . مىبيند به هنر هم نياز دارد ولى اقتصاد را كه نمىتواند با هنر تطبيق بدهد ، هنر را با اقتصاد تطبيق مىدهد . ريشهء اصالت اقتصاد و عدم اصالت اين امور ، وابسته بودن اقتصاد به مواد خارجى و وابسته نبودن اينها به اين مواد است . اين البته نظريهاى است ولى اين نظريه را هم نمىشود قبول كرد ، چون درست است كه آن امور ديگر ريشهاى در مادهء خارجى ندارند ولى آنچنان هم بىريشه نيستند كه در اختيار بشر باشند و هرجور دلش بخواهد تغيير مىدهد . مثلًا اخلاق ؛ بگويد : من به اخلاق نياز دارم . تا امروز اخلاق متناسب با شرايط اقتصادى اينجور بود كه وجدان اخلاقى حكم مىكرد راستى خوب است . حالا كه با اقتصاد امروز نمىشود اخلاق اين باشد ، خودمان را با وضع جديد تطبيق مىدهيم ، وجدان ما